تبلیغات
چند لحظه سکوت

چند لحظه سکوت

شعر یزدی :[شماره ۳ , ]

شعر یزدی 

قرار است از این شماره   شعرهایی طنزاز دكتر جلالی یزدی كه با لهجه یزدی سروده است راچاپ كنیم.با توجه به این كه این شعرها گهگاه با مضامین هزل همراه بود مجبور شدیم بعضی از قسمتهای آن را سانسور كنیم.به دوستان عزیز غیر یزدی پیشنهاد میكنم از یك مترجم مجرب استفاده كنند! 

 

ور باد نده اقده این زلف چلفته                                      

بیزار كه ور بشن ملت یخیده شلفته

این بی سر و پایی كه رقیبم شده امشو                        

زنجیل مزنم اقه توفرقش كه پس افته

هیش كه را نمیلم كه گلت بن شه عزیزم                 

هر چی دیه از هر كی شنفتی گف مفته

اون شو كه محلش نمذاشتی تو خشوم شد                

فهمید كه دل تو در و بس داره و چفته

جیر جیر مكنه پیش تو مثه بچه ترناسك                      

اون وقت تو خیالت مرسه خیلی كلفته

این شملق شخ شل خودشا مسخره كرده             

شخ باش تا بفهمه كی زیر جف پاشا روفته

 فرهاد فرهودی

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



فقر :[شماره ۳ , ]

روزی طبق معمول غرق در افکار خویش از کار بر می گشتم درفکر خانواده، کار و آینده فرزندم دختر کوچک را داریم به لبه جویی نشسته دختری ژولیده وکثیف با لباسی پاره. بعد از بازگشت به خانه زیبا و مجلل فکر آن دخترک فقیر مرا بقدری از خدا عصبانی کرده بود که از او پرسیدم چگونه می توان تا این حد بی تفاوت باشی؟ چرا کاری برای این دختر نمی کنی؟ صدای خدا را از درون شنیدم که فرمود: آن کار را آوردم تو را آفریدم .   برایان کاوانف

سمانه السادات دهقان

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



عروسک چوبی :[شماره ۳ , ]

امروز خدایی كردم!

امروز عروسك چوبیم رو نگاه كردم و خدایی كردم...

آدمك كوچكی كه تقریباهفت هشت سال پیش تنها با یك كارد از دل یه تكه چوب كوچیك درش آوردم...

آره حركتش دادم...

و خدایی كردم...

و چه حس غرور آمیزی.

بردمش لب پنجره... آروم گرفتمش بیرون...تمام وجودش دست من بود...این كه بندازمش یا نه!

اما نه دوسش دارم...به اندازه جزیی از خودم...

پس آروم در حالی كه میاوردمش داخل بهش گفتم:

بیچاره! 

خدای تو خودش خدا داره...

خوش به حال خودم كه خدام خدا نداره!!

حامد دهقان

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



غم هجران :[شماره ۳ , ]

دلم ز جور زمانه همیشه نالان است                  

دو چشمم از غم هجران دوست گریان است

ولی ز زلف سیاهش نمیکنم گله ای                  

 درون سینه چو خورشید عشق تابان است

شکایتی نکنم از خلاف وعده یار                                

شکایت ار کنم از روزگار هجران است 

 به راه بندگی ار جان بخواهدم غم نیست                 

که این متاع به بازار عشق ارزان است

حکایت دل ما و هوای خانه دوست                           

 حدیث بلبل شیدا و طرف بستان است

دل حقیر من آن گیسوی پریشان را                         

هنوز می طلبد او که خود پریشان است

اگر به خیر گذر کرد یا به شر غم نیست                    

که نیک و بد همه در اختیار یزدان است  

دل شکسته خاموش تا جهان باشد

 همیشه در پی آن شاهد گریزان است

میلاد منظور الحجه

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



قفس تن :[شماره ۳ , ]

نظرتون راجع به کرگدن چیه؟وقتی اسمشو میشنوید چه حسی بهتون دست میده؟من فکر میکنم یه حیوون احمق و کم تحرک باشه.

نظرتون راجع به تمساح چیه؟چجور حیوونیه؟وحشی؟گرسنه؟به نظر من اون اگه گرسنش بشه وحشی میشه.همیشه وحشی نیست.چرا...اگه احساس خطر هم بکنه وحشی میشه.اما همین.تازه وقتی اینطوری میشه بدش پشیمون میشه.من ندیدم اما میگن گریش میگیره.شاید از اینکه میدونه باید وحشی باشه و نمیخواد وحشی باشه گریش میگیره.

نظرتون راجع به پروانه چیه؟به نظر من اون میخواد تو اون عمر کمش همه چیزو بفهمه.خیلی هم خوشکله.فقط هم، رو گلا میشینه.اما یه چیز.من فکر کنم اون نمیدونه که عمرش کمه.وگرنه نمی رفت دنبال اینکه همه چیز و بفهمه.اما ممکنه که بدونه.خب اگه بدونه خیلی جالب میشه.آخه من نمیتونم خودمو بذارم جای اون.اون میدونه که 2 هفته دیگه میمیره اما امید داره.نه،... عشق داره...نمیدونم؟؟؟

نظرتون راجع به گل چیه؟اون هیچ جا نمیره.اولش غنچه س.بعد باز میشه.منتظر بارونه.منتظر آفتابه.به نظر شما اون منتظر پروانه هم هست؟نه نیست،...چرا هست...نمیدونم؟؟؟

نظرتون راجع به آدم چیه؟

امیر آبیار

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



تفاوت centrino با Pentium چیست؟(نکته علمی) :[شماره ۳ , ]

شایدنیازی به توضیح زیادی در باره ی Pentium که درباره ی    pcها یا همان کامپیوترهای خانگی  بکار میرود نباشد اما..........

پردازنده های centrino مخصوص نصب بروی notebook ها طراحی شدهاند این پردازنده ها طوری طراحی  شده اند  که مصرف انرژی وتولید گرمای کمتری دارند .این پردازنده در اصل بنام mobile تولید می شوند وهنگامیکه بهمراه چیپ ست 855شرکت intelو کارت بی سیم 2100 intel  همراه شوند به نام centerino خوانده میشود این گروه دارای حافظه داخلی تا 2048kb یعنیMb 2  است که باعث افزایش قدرت پردازش میشود و سرعت گذرگاه 400  MHz دارند با تولید این پردازنده ها که در چند گروه ساخته میشود وزن نوت بوک ها به علت حذف سیستم خنک کننده های بزرگ قبلی کاهش چشمگیری داشته اند. در حال حاضر 85 درصد نوت بوک های دنیا با این پردازنده تولید میشود .

احسان دهقان پور 

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



اخبار :[شماره ۳ , ]

 * واما از آفاق دیگر :از ترکیه خبر میرسد مقامات این کشور مراتب اعتراض شدید خودرا مبنی بر لغوسفر سیاحتی مدید به سواحل آنتالیا بارها به سفارت مدید در ترکیه اعلام داشته اند (نفوذ را  داشتی)

* طبق اخبار شنیده شده از گوشه وکنار موسسه ی فرهنگی باران به ریاست سید محمد خاتمی  پس از دیدار کمیته ی برگزاری نمایشگاه خشت وخاطره با ایشان در تابستان تلاشهایی را برای پیوستن به یکی از زیر شاخه های مدید شروع   کرده است

* واما از یزد و یزدیها  چه خبر:  در حالی که هنوز یکی از اعضای مدید (سابق) تائیدیه ی کار اموزی خود را از کارخانه ی سیمان   بهروک دریافت نکرده این شرکت به بزرگترین فساد اقتصادی در تاریخ استان یزد متهم شد(اه !مدید بست نبود اونجا هم...................) 

 *پس از عدم رای اعتماد مجلس به 3وزیر پیشنهادی قبلی برای وزارت نفت سرانجام یک یزدی بر عرشه کشتی  شناور در دریای نفت قدم بنهاد

* به گزارش Yazdnews.com کاپشن کرم رنگ به سبک دکتر احمدی نژاد دریزد نایاب شد

 محمد رضا نقوی

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



کنکور :[شماره ۳ , ]

اگر دانشجویی در کنکور پذیرفته نشد هیچ تقصیری متوجه او نیست زیرا سال فقط 365 روز دارد در حالی که:

1-در یال 52 جمعه داریم و جمعه ها فقط برای استراحت است.پس 313 روز میماند.

2-حداقل 50 روز تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق مشکل است پس 263 روز میماند.

3-در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود بنا براین 141 روز میماند.

4-برای سلامت جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح لازم است که جمعا 15 روز میشود.پس 126 روز باقیست.

5-در روز 2 ساعت هم برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود.پس 96 روز باقی میماند.

6-1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی یا face to face با دیگران ضروریست. زیرا انسان موجودی اجتماعی است.این خود 25 روز از سال است،بنا بر این 81 روز از سال باقی میماند.

7-روزهای امتحان دست کم 45 روز از سال را به خود اختصاص میدهد ونظر به حجم بالای دروس و خستگی امتحان 36 روز می ماند.

8-تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال است.مگر می توان در این ایام وقت را به مطالعه گذراند؟پس 6 روز باقیست.

9-در سال حداقل 3 روز به بیماری می گذردو3روزدیگرمی ماند.

10-سینما رفتن وسایر امورشخصی هم لااقل 2روز از سال را می گیرد. پس فقط وفقط 1روز باقی ست.

11- 1روز باقیمانده همان روز تولد شماست .چگونه میتوان درآن روز عزیز درس خواند؟؟؟!!!!!!

.....................پس داوطلب بدلیل عدم پذیرش در کنکور قابل مواخذه نمی باشد.

 

محمدرضا نقوی

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



آیا میدانید؟ :[شماره ۳ , ]

 چشم مگس 10000عدسی دارد (صفرها را درست بشمارید)

مرد مک اختاپوس مستطیل شکل است .

هرانسان نیم ساعت از عمر خودرا بصورت تک سلولی گذرانده است

مادر وهمسر گراهام بل مخترع تلفن هردو ناشنوا بودند

مروارید درسرکه ذوب میشود

هر پشه 47 دندان دارد!!!!!!!

محمد رضا نقوی

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1385 و 12:07 ب.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



انتخابات در نیم نگاه :[شماره ۳ , ]

 

1. بالاخره پس از روزها انتظار انتخابات مدید   دوشنبه21/9/84 درنهایت دموکراسی وآزادی !!خواهی وفرهنگ ستیزی(ببخشید)فرهنگ محوری برگزار شداما بشنوید از وعده های (سر خرمن) انتخاباتی :یکی ازدوستان قصدداشت درنطق انتخاباتی خود وعده صعود تیم شهید قندی رابه صدر جدول دهد(برانکوهم گفته فینال جام جهانی را با برزیل برگزار کند)

2. ....ودیگری قصدداشت فیلم تبلیغاتیش را به کمپانی TMM بدهد که به دلایل عدم توافق مالی از این کار منصرف شد

3. ....اما فعالیت یک کاندیدا در سه تالار جالب بود تالار8 انتخابات انجمن اسلامی تالار7 انتخابات مدیدوتالار6جلسه سردبیری چند لحظه سکوت....!!!!!!!

4. وامااز ارزش یک رای بشنوید:آخرین برگه ی رای شمارشی درانتخابات مدید سرنوشت عضو علی البدل واصلی را معلوم کرد.

5. سرانجام مدید 3در میان حزن واندوه هواداران وپایکوبی مخالفان بساط خود را جمع کرد(تا مدید جدید چه آش دهن سوزی شود!!!!!!!!!!)

6.  اسامی منتخبین هم اینچنین بود: نبی نیکوکاران.سجادبلوریان .محمد دهقان. یعقوب جعفری . احسان دهقانپور . محمدرضانقوی. ابراهیم سادات وخانم ها واعظی. حیدری . زارع . علیزاده . زارع زاده

محمد رضا نقوی 

نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر 1385 و 03:06 ق.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



هم دوماد :[شماره ۳ , ]

زندگی هنرمندان بخصوص زندگی خانوادگی آنها غالبا حائزمسائل جالبیست.شاید برای شما جالب باشد بدانیدکه محمدرضا و همایون شجریان این رستم و سهراب موسیقی سنتی ایران که اخیرا در کنسرتهای شش روزه تهران پذیرای هجده هزار نفر بودند علاوه بر رابطه پدر و پسری باجناق یا هم داماد هم نیز هستند به این صورت که همایون خواهرِ زن دوم پدرش را به زنی گرفته است.(مبارک باشد!!!)

فرهاد فرهودی

نوشته شده در جمعه 2 تیر 1385 و 01:06 ق.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



کامیون نوشته ها :[شماره ۳ , ]

درب و داغون خودتی!

کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت

سرعت را من تعیین میکنم

دریای غم اردک ندارد

دیشب خواب دیدم تریلی شدم ۳۰ تن بار زدم

زندگی نگه دار، پیاده می شم.

مواظب باش ای دلاور نمالی به بنز خاور

قوری ز قلم قلم ز قوری ؛ تو عشق منی گوگوری مگوری

برش و جوشکاری ممنوع

مصطفی سالک 

نوشته شده در جمعه 2 تیر 1385 و 01:06 ق.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



تب خیال :[شماره ۳ , ]

امشب دوباره قلب من، جایی دگر پر می زند

مهتاب هم آمده تا پشت درو درمی زند

تنها امید روشنم، یا رخ شب سوز تست

این تک ستاره سالهاست هر شب به من سر می زند

هر دم پی زهر عسل، هر بیت و هر شعر و غزل

طفل دلم می خواند و فریاد بر کر می زند

بس دیده ام بر گرد شمع، پروانه می رقصد به «ناز»

زین عشق بی پروای من، پروانه «پرپر» می زند.

لیلا ذوالفقاری

نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر 1385 و 09:06 ق.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در جمعه 2 تیر 1385 و 01:06 ق.ظ



فتیله هر روز تعطیله :[شماره ۳ , ]

-اسم؟                    -هر چی خواستی بنویس

-سن؟                    -حسابشو ندارم

-شغل پدر؟             -جادوگر

-شغل مادر؟            -جستجوگر

-متاهل یا مجرد؟      -تا منظورت چی باشه

-خب،خوشم میاد خوب میگیری.اگه منظورمو فهمیده باشی همین الان آزادی!فقط یه گزارش بنویس که چرا دیشب زیر کارتن خوابیده بودی.چند خط هم بیشتر نشه،که اصلا حوسله خوندنشو ندارم.

-خودکار دارین؟

-بیا،این کاغذ و قلم.

ابوالفضل گلشن

ادامه مطلب رو اینجا بخونید...

نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1385 و 02:06 ق.ظ توسط منیره منتظری

ویرایش شده در - و -



فرمول زندگی :[شماره ۴ , ]

یادم مییاد تو بچگی همیشه فكر میكردم خدا چه شكلیه ؟ چطوری بهمون كمك میكنه ؟ ولی حالا گاهی آدم وجود و یگانگی خدا را هم یادش میره ، چون اثبات وجود و یگانگی حد تابع مهمتر است . گاهی یادمان میرود جهان هستی ناپایدار است و دنیای دیگری هم هست ، چون اثبات مثبت بودن آنتالپی جهان مهمتر است . یادت مییاد كلاس اول چند سوره حفظ بودی ؟ حالا دیگه جای كوثر، جای توحید و جای فلق تو ذهنمون نقش بسته . جای علی ، انیشتین . جای حسن ، نیوتون و جای حسین .... را به یاد می آوریم .

نمی دونم با فورمولهام جلوی گرزهای سنگین رو بگیرم یا با یاد نیوتون ؟

برای تسلی آتش وجودم چهطور ؟

وقتی حلقه  كربنی دور گردنت رو میگیره و ازت میپرسن  وقتی غرق واكنشهای نوكلئوفیلی بودی نمازت رو كی خوندی یا اصلاً خوندی ؟ اونجا  دیگه       نیست كه به فریادت برسه و حلقه رو بشكنه !

راستی توی بتون وجودت چند تا میله فولادی از جنس ایمان گذاشتی تا در برابر فشار قبر خیلی زود به استحكام نهایی نرسه و متلاشی نشی !

كاش به اندازه ی استرس یه امتحان از قیامت میترسیدیم ، اونوقت سطح شیبدار زندگی رو سر بالایی و شاید با میپیمودیم .

كاش حكایت عذاب قبر و پلصراط و آتش رو جدی بگیریم و به چشم حفظیاتی در كتابهای بینش و با تمسخر بهشون نگاه نكنیم ! كاش بفهمیم زندگی ما است و دنیا در برابر آنای هم نیست .

كاش باورمون بشه كه واكنش زندگی ، برگشت ناپذیره پس به تعادل نمیرسه . راستی نیمه عمر این واكنش چقدره ؟!!!

 

منیره صفاری

نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند 1384 و 11:03 ق.ظ توسط امیر آبیار

ویرایش شده در چهارشنبه 10 اسفند 1384 و 11:03 ق.ظ



جدول :[شماره ۴ , ]

با تشکر از آقای حمید بابایی بابت تهیه جدول.میگن جایزه هم داره.

نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1384 و 05:02 ق.ظ توسط امیر آبیار

ویرایش شده در - و -



با عرض پوزش :[عمومي , ]

با عرض پوزش خدمت عزیزان

بنا به دلایلی که توضیح داده خواهد شد نشریه ۳ در وبلاگ درج نشد که انشاالله شماره ۳ و ۴ را با هم درج خواهیم کرد.

دلیلش این بود که در سعی اول برای درج نشریه در وبلاگ فونت های آن مشکل داشت و به دلیل نزدیک بودن امتحانات پایان ترم سعی دومی نشد.

در پناه حق

نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن 1384 و 02:02 ق.ظ توسط امیر آبیار

ویرایش شده در - و -



تالار گفتگو :[عمومي , ]

با سلام

اون پایین/\ رو نیگا کنید.

نوشته شده در سه شنبه 28 تیر 1384 و 11:07 ق.ظ توسط امیر آبیار

ویرایش شده در - و -



رابطه سینما و دانشگاه صنعتی :[شماره ۲ , ]

میان ترم ریاضی1  = زنگ خطر 
پایان ترم ریاضی1 = كشتار نیوجرسی
استادان = این گروه خشن
پاسخ مسئولین = شاید وقتی دیگر
دانشجوی اخراجی = مردی كه به زانو درآمد
دانشجوی مشروطی = می خواهم زنده بمانم  
دانشجوی فارغ التحصیل = دیوانه از قفس پرید
واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ
پاس كردن واحدها = آرزوهای بزرگ
استاد راهنما = مرد نامرئی
دانشجوی دانشگاه صنعتی = بینوایان
اتاق اساتید = كلبه وحشت  
تقلب در امتحان = راز بقا 
دانشجوی متحصن = شجاع قلب
تربیت بدنی 1 = راكی 1      
تربیت بدنی 2 = راكی2
تصحیح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = پیشنهاد بیشرمانه
دانشجوی متقلب = حرفه ای
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از میدان مین
حل کردن تکلیف استاد = عملیات غیر ممکن
خوابگاه دختران = قطعه ای از بهشت

 

مصطفی سالک

نوشته شده در شنبه 4 تیر 1384 و 02:06 ق.ظ توسط امیر آبیار

ویرایش شده در شنبه 4 تیر 1384 و 02:06 ق.ظ